تبليغاتX
يادداشت هاي گاه و بيگاه
گفتم: من حوصله ام سر رفته بریم گردش. یکی گفت بریم شورابیل٬ دیگری پاسخ داد: نه شورابیل چیزی نداره بریم سرعین. این دفعه من گفتم: همین هفته پیش در بئش باجیلار جیبم را خالی کردند٬ و همه چيم را بردند؛ بازم برم سرعین !؟ و یکی دیگه پیشنهاد کرد: بریم نمایشگاه سوغاتی های استانها.

نمایشگاه همه چی داشت. کیف٬ کفش٬ مواد غذایی٬ لباس و  وسایل الکترونیکی. دو ساعتی چرخ زدیم و غرفه ها را که اغلب اجناس آنها مشابه بود٬ تماشا کردیم.  بیرون نمایشگاه آخرین اتوبوس واحد هم بدون سوار کردن ما راه افتاد! می خواستم به آژانس محل زنگ بزنم که پرایدی جلوی پایم توقف کرد.

از خدا خواسته همه سوار شديم؛ مي گفت نامادريش وصيت کرده که هميشه مسافران هم مسيرش را  برداره و کرايه هم نگيره. خاطره اي از ايام کودکيش نقل مي کرد که چطور همراه نامادريش  راهي شهر مي شوند و ماشين گيرشان نمياد و نهايتا نصفه هاي شب يک تانکر گذري سوارشان مي کند.

کارم را پرسيد. وقتي بهش گفتم که دانشجو هستم؛ گفت: "دکتر ... را مي شناسي ؟ عجب استاد عميق و باسوادي است! خانه او را هم من کار کرده ام. اون قدر از کارم راضيه که خيلي با من رفيق شده و شماره موبايلش را هم بهم داده. البته خودش هم آدم بدرد بخور و فهميده اي هست! ابوالفضليش، در گرماگرم فصل برداشت اواخر خرداد اين داداش کوچيکه ما که پيام نور اردبيل درس مي خونه و خيلي هم بچه با استعدادي است، نتونست امتحانش را خوب بده و افتاد! با خود گفتم به دکتر بگم شايد بتونه يه کاري بکنه. خلاصه رفتم در خونه اش! همين دم در قضيه را بهش گفتم و او هم به استاد مربوطه زنگ و خدا را شکر مشکل حل  و درس داداشم پاس شد! منظور من از نقل اين قضيه اينه که آدم بايد به داد خلق الله برسه، ما که داريم اين راه را ميريم ماشين هم خاليه، چه خوبه که بتونيم دو نفر را حداقل تا جايي برسونيم. نه حاج خانوم !؟"

حاج خانم يا همان خاله بنده هم ضمن اينکه درود و فاتحه اي نثار نامادري ايشان مي کرد؛ حرفهاي آقاي راننده را تاييد و خيلي جدي  به من توصيه کرد که:" ياد بگير، انسانيت يعني همين؛ براي يک نمره و دو نمره و پنج نمره اينقدر بچه هاي مردم را اذيت نکن!"

ساعت نزديکيهاي هفت و چهل دقيقه را نشان مي داد و  اين يعني اينکه نزديک اذان مغرب و افطار بود. از گز تبريزي که از نمايشگاه خريده بودم، به همه تعارف کردم و افطار آخرين شب ما به همين سادگي در ماشين آن آقاي مهربان برگزار شد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 1:29  توسط محرم منصوري زاده | 
از ترس اينکه سحر بيدار نشوم؛ نخوابيدم و  به هر ضرب و زوري بود تا ساعت دو نيم بيدار ماندم. نهايتا بساط سحري مشتمل بر مقداري خرما، پنير و چايي داغ را چيدم. پنج دقيقه بعدش محتويات سفره " نقطه اي بود و دگر هيچ نبود" شده بود!

سرم را روي بالش گذاشتم که چرتي بزنم. اميدوار بودم با صداي اذان صبح مسجد محل بيدار خواهم شد. وقتي بيدار شدم ساعت هفت و بيست و پنج دقيقه بود!

از ساعت دوازده ظهر به بعد علايم باليني گرسنگي و تشنگي شروع شد و ساعت شش بود که مرا به خواب ناخواسته  تا ساعت هفت وادار کرد. براي افطاري چيزي نداشتم؛ رفتم خريد.

اينبار ميوه فروشي پيش چشمم خيلي باشکوه شده بود. انگاري همه ميوه ها بفرما مي زدند! از هر چي دستم رسيد و مطمئن بودم که پولم هم مي رسد؛ يکي دو تا برداشتم؛ کلم برگي،  خيار ، گوجه ، هلو - مگه ميشه از هلو گذشت، آن هم وقتي که تا مقام شامخ وزارت بالا رفته است !؟- چشمم به کاسه انگوري افتاد که ميوه فروش ته مانده جعبه انگورها را در آن ريخته بود؛ آن را هم خريدم!

ده دقيقه به اذان مغرب مانده بود و هزاران طرح و نقشه براي سفره رنگينم کشيده بودم. اول از اين شروع  کنم يا آن و تو دلم با همه ميوه ها صحبت مي کردم و مي گفتم: نگران نباشيد خدمت همه خواهم رسيد!

نصف چايي را خورده بودم که حميد يک سطل حليم آورد و گذاشت رو ميز: " ما برداشتيم. اين هم براي شما" 

نمي دانم آخرين قاشق حليم را کي خوردم ولي وقتي بيدار شدم؛ ديدم همه محتويات سفره سرجاش هست و انگاري خيار و گوجه و هلو ... همه دارند به من مي خندند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 0:57  توسط محرم منصوري زاده | 
آخرين نوشته ها
اولين افطاري
این روزها هوای اردبیل بسیار دلچسب و خنک است. یک هفته ای است که از بودن در این شهر لذت می برم. پیشنهاد می کنم در اسرع وقت به اردبیل تشریف بیاورید و از هوای دلپذیر، چشمه های آبگرم معدنی آن در سرعین، سرداوا و قوتورسویی استفاده کنید.

به قول شاعر، بو پستی اوخویان تک؛ اردبیله بی باش چک!( به محض خواندن این پست، سری به اردبیل بزن!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 17:30  توسط محرم منصوري زاده | 
آخرين نوشته ها
به اردبیل تشریف بیاورید
حسن جان، حسین عزیز، حمیدخان گلم، غلامرضای عزیزتر از جانم، مرتضی مهربانم، عمو و دایی بزرگورام:

منزل نو انشالله مبارک است. آرزومندم منزل نو محل خوشی ها و شادکامی های شما باشد!

محمدعلی عزیزم آغاز زندگی مشترکتان را به شما و حاج خانم صمیمانه تبریک می گویم و برای شما زندگی سرشار از خوشبختی و پیروزی آرزومندم!

چند روز پیش به مقداری پول نقد نیاز داشتم. به هر کدام از عزیزان بالا که سر زدم ؛  عذر خواهی کردند و گفتند  که همه دار  و ندار خود را برای ساخت خانه برای خودشان، فرزندشان، خواهر وبرادرشان و امثالهم هزینه کرده اند. لازم دانستم به این دوستان خانه دارشدن خودشان یا عزیزانشان را تبریک بگویم. برخی هم به امر شیرین ازدواج مبادرت کرده اند که آرزوی خوشبختی برایشان دارم.

می گویند در هر کاری حکمت و خیری است. الان هم خیلی خوشحالم که به پول نیاز پیدا کردم و  فهمیدم که خدا را شکر که خیلی از دوستان و اقوام به کار خیر مشغولند. به هر حال خوشی احوال دوستان خوشی حال ماست!.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 18:41  توسط محرم منصوري زاده | 
آخرين نوشته ها
تبریک می گویم
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ جايي براي يادداشتها و نظرات شخصي بنده است.

delicious
نوشته هاي ديگران
پیوندهای روزانه
مشهدلو
زمزمه هاي من
عدالت
آقای هوشمند
حیدربابا
مهندسي کامپيوتر
آگهي وب
روستای تولون
به شاهزاده رویاهایم
انديشه برخط
فاطمه
حسین و سجاد
آذر مغان
خان داداش
مهرداد صنوبري
محسن ملانوری
مادرانه
گزیر - حمیدرضا محمدی
هشترود
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
تجربه هاي كار با كامپيوتر
زبان و ادبیات ترکی
دانشگاه، دانشجو و تحقيق
اجتماعي
سرگرمي
مناسبتي و روزانه
پیوندها
The Azeri Language and Literature
Enjoy Turkey
ديكشنري تركي با تلفظ
AzAlpha ديلماج
سايت من در گوگل
Emotion Research
وبلاگ انگليسي من My English Blog
قايا قيزي
من در يوتيوب My Youtube channel
follow me-my twitter
وبلاگ تصویری (فوتوبلاگ) من
لينکستان روزانه من
لينکهاي بيشتر
تصوير و نقشه ماهواره اي روستاي مشهلوي عليا
flickr
www.flickr.com
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats