![]() |
![]() |
|
|
گفت خوب مجردي حال مي کني ها ! امشب هم مي موني !؟
گفتم آره با اجازه شما. گفت: مي دوني بيرون چه خبره؟ نگاهي به بيرون انداختم و ديدم خبري نيست. تاريکي بود و سو سوي چراغهاي خانه ها و خيابانها. گفتم: من که چيزي نمي بينم. گفت نمي بيني ملت چه سر و صدايي راه انداخته اند؟ خودم را مجاب کردم که پنجره را باز کنم. به يکباره انگاري وارد دنياي ديگري شدم! تکبير هاي بلند يکنفره و چند نفره از همه جا به گوش مي رسيد. داشتم به حس شنوايي خودم شک مي کردم که نيش پشه اي توجهم را از سر و صداي بيرون به بازويم که حالا خارش گرفته بود؛ جلب کرد. پنجره را بستم که پشه هاي بيشتري داخل نشوند. صداهاي بيرون هم با همين بستن پنجره خاموش شد! بعد از چندين بار باز کردن و بستن متوجه شدم که پنجره مي تواند صداي بيرون را کاملا حذف کند. به نگهبان شب که داشت اسمم را يادداشت مي کرد گفتم عجب ساختاري دارد اين پنجره!گفت: دکتر مارو باش ! بعد از صاف کردن صدايش ادامه داد: شيشه دو جداره عايق صوتي و حرارتي بسيار مناسبي است البته گران هم هست. با خود گفتم چهار متر شيشه دو جداره مي تواند صداي دنياي بيرون را به همين راحتي حذف کند؛ نکند خيلي ها شيشه اتاقشان دو جداره است که صداهاي بيرون را نمي شنوند !؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 13:25 توسط محرم منصوري زاده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ جايي براي يادداشتها و نظرات شخصي بنده است.
|
| delicious |
| نوشته هاي ديگران |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
تجربه هاي كار با كامپيوتر زبان و ادبیات ترکی دانشگاه، دانشجو و تحقيق اجتماعي سرگرمي مناسبتي و روزانه |
| flickr | |
|
|
|
RSS
|