![]() |
![]() |
|
|
می خواست به زور سشوار را از دستم بگیرد و به خیال خودش سرم را خشک کند. راضیش کردم که من سشوار را بگیرم و او دستهای کوچکش رای لای موهای سرم حرکت دهد. یک لحظه حس کردم دستش به سرم چسبیده! آره دخترم با دستهای شکلاتی داشت موهای مرا چنگ می زد!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 14:16 توسط محرم منصوري زاده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ جايي براي يادداشتها و نظرات شخصي بنده است.
|
| delicious |
| نوشته هاي ديگران |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
تجربه هاي كار با كامپيوتر زبان و ادبیات ترکی دانشگاه، دانشجو و تحقيق اجتماعي سرگرمي مناسبتي و روزانه |
| flickr | |
|
|
|
RSS
|