یادداشت های گاه و بیگاه

یادداشت های گاه و بیگاه من از همه جا و همه چیز

خانه| درباره| تابلو اعلانات| لينكستان| بيان| ويديو| فوتوبلاگ| انگليسي| توييتر| سايت بازشناسي احساس| سايت رسمي| sf.net|

به كجا نگاه مي كني؟

از در كه وارد شدم تنها يكبار سرش را بالا آورد و نگاهم كرد. سپس زنگ زد به مسوولي كه بايد پيشش مي رفتم. هماهنگي هاي لازم را انجام داد و بدون اينكه نگاهي به من بكند؛ گفت : بفرماييد از سمت راست تشريف ببريد!مسوول محترم  در اتاق جلسات با تعداد زيادي مدعو مثل من نشسته بود و دو به دو و  گاهي هم سه تايي باهم گفتگو مي كردند جالب بود هيچكس تو صورت طرف مقابل نگاه نمي كرد. فقط سرهاي خود در هوا اين سو و آن سو مي چرخاندند و جملاتي رد و بدل مي كردند و گاهي تبسمي بر لبشان نقش مي بست. جلسه كه شروع شد؛ يكي رشته صحبت را به دست گرفت. ديدم بغل دستيم دارد مستقيم بهش نگاه مي كند. يك دفعه داد زد: اين درست نيست؛ منصفانه نيست! به رييس گزارش خواهم كرد! قدري جو جلسه به هم ريخت. بقيه آن دو را به آرامش دعوت كردند و مسوول جلسه مستقيم زل زد به چشم شخص معترض و گفت : آرام باش! بعدا حرف مي زنيم! همينجا نتيجه گرفتم وقتي صحبت مي كنم نبايد در چشم و صورت طرف مقابل خيره شوم؛ اينكار دوستانه نيست و فقط زماني استفاده مي شود كه قصد دعوا داشته باشيم!

جلسه تمام شد و همه راه خودشان را گرفتند و رفتند. من هم آمدم خيابان كه تا در پاساژهاي آن اطراف گشتي بزنم. به مغازه اي رفتم كه مي گفت نماينده سامسونگ است. قيمت چند تا جنس را پرسيدم و درباره بعضي از انواع تبلتها و اتصالات آنها هم سوالات فني كردم. آقاي پشت ميز فقط هنگامي كه جواب سلام مرا داد؛ رويش به طرف من بود. بقيه اوقات يا به مشتري هاي ديگر نگاه مي كرد و يا بيرون از مغازه رفت و آمد آدمها و تاكسي ها را برانداز مي كرد. مثل اين نرم افزار آيفون كه عكس 360 درجه مي گيرد؛ به همه جا نگاه مي كرد اما انصافا با حوصله جواب داد و  خيلي كمكم كرد. خداحافظي كردم و به مغازه اي ديگر در همان رديف رفتم فروشنده زل زد توي چشمهاي من و قيمت يك تبلت را حداقل صدهزار تومان گرانتر از مغازه قبلي گفت! ديگر باورم شد كه نگاه مستقيم دوستانه نيست!

از پاساژ كه بيرون آمدم به جلسه ديگري رفتم. تلفني هماهنگ شده بود. قرار بود همراه با دوستم با مديرعامل يك شركت پژوهشي صحبت و زمينه هاي همكاري را بررسي كنيم. شخصي كه منتظر ما بود، دوست قديمي دوستم بود. وارد اتاقش كه شديم؛ پس از ديده بوسي با دوستم رفت پشت مك بوك ايرش و تا پايان صحبتمان كله اش توي همان مانيتور بود. فقط گاهي سرش را بالا مي آورد و به ما نگاهي مي كرد. احتمالا مي خواست كه مطمئن شود كه همانجا هستيم! خلاصه در همين حالي كه دستش به ماوس و چشمش به مانيتور بود كلي به ما اطلاعات داد. از انواع پروژه ها بگير تا تغيير و تحولات حال و آينده صنعت آي تي در كشور و احتمالاتي كه در اين زمينه بود. بالاخره زمان جلسه ما با مدير رسيد و رفتيم دفترش.

مدير عامل شخصي بود كه جثه اش از همه ما بزرگتر بود. هنگام سلام و احوالپرسي نگاه مختصري به صورت حاضرين نمود و بلافاصله رفت سراغ يادداشتهايش. گاهي به مدت خيلي كوتاه سرش را بالا مي آورد و يك زاويه نيم صفحه مي چرخاند و همه افراد حاضر در طرف ديگر ميز را مورد عنايت قرار مي داد. خيلي خوب، متين و دقيق صحبت كرد. قول الكي نداد و طرح هايي هم كه براي همكاري پيشنهاد كرد معقول، عملي و مناسب شرايط اين روزها بود. تا دوستم شروع كرد كمي بيشتر توضيح دهد و قولهاي محكمتري بگيرد؛ مديرعامل زل زد توي چشمهايش! فهميدم كه رفتارش دوستانه نيست. براي خداحافظي پيش دستي كردم . نيم خيز شدم كه پا شوم. برق نگاه مديرعامل به من فهماند كه از اين كارم خوشحال شده است! خداحافظي كرديم و رفتيم.

آن روز كلي مطلب تازه ياد گرفتم. مطالب علمي و فني درباره لپ تاپ ها و تبلت ها و همچنين اينكه نگاه مستقيم دوستانه نيست !


برچسب‌ها: نگاه, تجربه, روانشناسي, كامپيوتر
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:48  توسط محرم منصوری زاده  | 


شما هم ببينيد
نوشته هاي ديگران
جديدترين نوشته ها
    fetching bookmarks...
    گذری و نظری
    برگزاری کنفرانس تخصصی فناوری اطلاعات در دانشگاه بوعلی سینا
    دو وبلاگ موازي
    نان و کره
    دعای صبحگاهی
    همراه فالگوش
    روغنی
    شهر گرمی هم نو نوار شد
    تبلت
    کمک به بازسازی مسجد روستای مشهدلوی علیا
    فشار خون
    دعای سال نو
    آمار آرمار
    دعوت به همكاري
    به كجا نگاه مي كني؟
    درباره آزمون دكتري و تبديل بورس خارج به داخل
    تبريك
    وقايع اتفاقيه
    جواب در جعبه نيست!
    50 حدیث از امام حسین (ع)
    اجازه وئر !
    پليس مهربان و زبل
    وقتي ساعت كامپيوتر مي خوابد!
    نزديك زرين آباد
    وقتی همه سر کارند!
    نقل محفل
    دلايل نمايندگان براي رد صلاحيت وزرا
    پس از گوگل خوان
    سيم اتصال زمين
    بحران خاورميانه