یادداشت های گاه و بیگاه

یادداشت های گاه و بیگاه من از همه جا و همه چیز

خانه| درباره| تابلو اعلانات| لينكستان| بيان| ويديو| فوتوبلاگ| انگليسي| توييتر| سايت بازشناسي احساس| سايت رسمي| sf.net|

عرب ها پول خرد را خرده می گویند

چند روزی بود که داشتم مکالمه عربی یاد می گرفتم. به خصوص زمانی که مدیر کاروان ضمن نقل خاطره ای از دوستانش گفت که شخصی در فرودگاه جده می خواسته محل دستشویی را پرسد؛ به یکی از ماموران  گفته : اهدنا الصراط المستراح !.  خیلی از این دست آبروریزی ها می ترسم. تکرار می کردم دستشویی : دورات المیاه  و .... دیگری باتری لپ تاپ داشت ته می کشید که خاموشش کردم و شروع کردم به گوش دادن کتاب صوتی "از پاریز تا پاریس" نوشته دکتر ابراهیم باستانی پاریزی. انصافا هم این سایت کتاب های صوتی خیلی کار قشنگ و مفیدی است. مثل اینکه طرف دیده که من هفته ای ده دوازده ساعت در اتوبوس تهران-همدان هستم و تنها دو-سه ساعت از آن را می توانم کتابی به دست بگیرم یا از لپ تاپ استفاده کنم. اغلب این ساعات هم در تاریکی شب می گذرد و من فقط با هدفون موبایل موسیقی گوش می کنم. چند نفر جوان علاقمند سایتی راه انداخته اند و متن خوانده شده کتابها را به صورت فایل صوتی و رایگان منتشر کرده اند. بحث کپی رایت هم در میان نیست چون هیچ ناشری فکر نمی کرده روزی نسخه صوتی کتابش منتشر شود؛ درباره مجاز بودن یا نبودن آن حرفی نزده است. 

باستانی پاریزی کتابش را با خاطره سفر به عتبات عالیات شروع کرده است. از حسن تصادف من هم در اتوبوس نشسته ام و دارم برای جلسات هماهنگی عمره به تهران می روم،  کتاب نثر روان و شیرینی دارد و روایتگر دیده ها و تجربیات مسافری شاعر مسلک و معلم تاریخ است.  از همه چیزی که توجهش را به خود جلب کرده، حرفی به میان آورده است. از تابلوهای بین راهی، گردنه هایی با شیب تند تا قیافه آدمهایی که در بین راه دیده است.  در این سفر، پاریزی نگران مکالمه به زبان عربی در عراق است. از همان جنسی که من هم دارم.  از آنجاییکه یکی از اولین کارها در هنگام ورود به کشور دیگر، تبدیل وتهیه پول رایج آنجاست؛ از صراف همسفری می پرسد که عراقی ها به پول خرد چه می گویند و وی جواب می دهد که عراقی ها پول خرد را خرده می گویند. همین پاسخ کافی است که مسافر بداند که آنها فارسی می دانند و اتفاقا فارسی آنها سره تر از فارسی ایرانی است. شنیدن خاطره برای من خیلی دلگرم کننده بود. حداقل متوجه شدم که بازاری ها می توانند فارسی حرف بزنند.

در فرودگاه جده وارد سالن انتظار کنترل گذرنامه می شویم. ماموری اشاره می کند که همه بنشینید تا کاروان قبلی کارهایش تمام شود. در همین فاصله خدمه و نظافتچی های فرودگاه سراغ ما می آیند و به فارسی می گویند که سیم کارت می فروشند. خیلی زود هم کارشان می گیرد و ده دوازه سیمکارت فقط به کاروان ما می فروشند. از همه جالبتر اینکه پول ما را هم قبول دارند.  مشکل زبان به همین راحتی حل شد. همه کسانی که در عربستان با آنها سر و کار دارید، کلمات و اصطلاحات رایج فارسی و ترکی استانبولی را مثل بلبل حرف می زنند. برای نمونه وقتی از یکی از نگهبانان مسجدالنبی سوال کردم: این باب المسجد لنسا ؟ جواب شنیدم: در ورودی برای خانمها سمت راست، شماره جهل و بنج ! فقط چهل و پنج را کمی دشوار تلفظ کرد.


برچسب‌ها: حج, عرب, خاطرات
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۰ساعت 21:15  توسط محرم منصوری زاده  | 


شما هم ببينيد
نوشته هاي ديگران
جديدترين نوشته ها
    fetching bookmarks...
    گذری و نظری
    برگزاری کنفرانس تخصصی فناوری اطلاعات در دانشگاه بوعلی سینا
    دو وبلاگ موازي
    نان و کره
    دعای صبحگاهی
    همراه فالگوش
    روغنی
    شهر گرمی هم نو نوار شد
    تبلت
    کمک به بازسازی مسجد روستای مشهدلوی علیا
    فشار خون
    دعای سال نو
    آمار آرمار
    دعوت به همكاري
    به كجا نگاه مي كني؟
    درباره آزمون دكتري و تبديل بورس خارج به داخل
    تبريك
    وقايع اتفاقيه
    جواب در جعبه نيست!
    50 حدیث از امام حسین (ع)
    اجازه وئر !
    پليس مهربان و زبل
    وقتي ساعت كامپيوتر مي خوابد!
    نزديك زرين آباد
    وقتی همه سر کارند!
    نقل محفل
    دلايل نمايندگان براي رد صلاحيت وزرا
    پس از گوگل خوان
    سيم اتصال زمين
    بحران خاورميانه