یادداشت های گاه و بیگاه

یادداشت های گاه و بیگاه من از همه جا و همه چیز

خانه| درباره| تابلو اعلانات| لينكستان| بيان| ويديو| فوتوبلاگ| انگليسي| توييتر| سايت بازشناسي احساس| سايت رسمي| sf.net|

آب و گل

دوستي پرسيد: فرض كن وسط يك بيابان برهوت هستي و تنها يك ليوان آب همراه خود داري، با آن چه مي كني!؟ فكر نكردم و سريع گفتم: مي خورمش! پرسيد براي چي؟ گفتم براي رفع تشنگي. پرسيدم خودت چيكار مي كني !؟ گفت باهاش گل درست مي كنم و مي مالم به سرم! ياد يك پيامك قديمي با مضمون مشابه افتادم: اگر در برابر كوهي مشكلات ريز و درشت قرار گرفتي و هيچ راه چاره اي نداري، دستات را به سوي آسمان دراز كن، بالا، بالا ، تاي جايي كه مي توني، بالاتر وبعد ... محكم بزن توسرت! 

گفتم كه براي پاسخ به دوستم هيچ فكر نكردم، آسانترين و دم دست ترين پاسخ را دادم ولي بعدش خيلي فكر كردم؛ خيلي! ديدم  چنين روزي براي همه وجود دارد. روز مرگ، روز تسليم و بيچارگي آدمهاست. مي شود زندگي را همان بيابان و برهوت ديد و همه داشته ها را يك ليوان آب. مي شود  اين يك ليوان آب را سر كشيد و لحظه اي خنك شد و مي شود با آن گل به سر گرفت. 


برچسب‌ها: طنز, زندگي, مرگ
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 0:15  توسط محرم منصوری زاده  | 


شما هم ببينيد
نوشته هاي ديگران
جديدترين نوشته ها
    fetching bookmarks...
    گذری و نظری
    برگزاری کنفرانس تخصصی فناوری اطلاعات در دانشگاه بوعلی سینا
    دو وبلاگ موازي
    نان و کره
    دعای صبحگاهی
    همراه فالگوش
    روغنی
    شهر گرمی هم نو نوار شد
    تبلت
    کمک به بازسازی مسجد روستای مشهدلوی علیا
    فشار خون
    دعای سال نو
    آمار آرمار
    دعوت به همكاري
    به كجا نگاه مي كني؟
    درباره آزمون دكتري و تبديل بورس خارج به داخل
    تبريك
    وقايع اتفاقيه
    جواب در جعبه نيست!
    50 حدیث از امام حسین (ع)
    اجازه وئر !
    پليس مهربان و زبل
    وقتي ساعت كامپيوتر مي خوابد!
    نزديك زرين آباد
    وقتی همه سر کارند!
    نقل محفل
    دلايل نمايندگان براي رد صلاحيت وزرا
    پس از گوگل خوان
    سيم اتصال زمين
    بحران خاورميانه